أحمد بن حامد كرمانى
مقدمه 26
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
و ظنّ نزديك بيقين ميتوان داشت كه اين رباعى رثاء قوام الدين نيز كه باز محمد بن ابراهيم از « يكى از فضلاء كرمان » دانسته از خود افضل باشد . و نيز اين رباعى كه در بازگشت غزبكرمان سروده شده و در خاتمه آمده است : ساقى ، دگر آن ساغر ناساز آورد * و آن چنگى ، چنگ ناخوش آواز آورد در خاطر كس نبود بازآمد غز * فعل بد ما برفت و غز بازآورد ممكن است از افضل باشد كه در هجوم متعدد غز حاضر و ناظر بوده است . و همچنين اين رباعى كه گويد « يكى از اهل فضل او را اين دو بيتى گفت » : اى شاه عجم شاه ، تو شاه عجمى * ميزيبد بر تو ، افسر محتشمى جمله هنرى ، چشم بدت بادا دور * يك عيب ترا نيست ، بدست حشمى به همان قرينه از افضل الدين است . پيشتر در همين فصل آورديم كه دو سطرى از احوال ملك دينار ، در جامع التواريخ حسنى آمده است . همين مايه عبارات و الفاظ نيز مطابقتى با متن خاتمه دارد و آنها اينست جامع التواريخ حسنى « . . . و نعمت فراوان و چنان معمور شد كه در كرمان گندم چهار صد من بيك دينار و در بم هفتصد من و در جيرفت هزار من . . . ) تاريخ محمد بن ابراهيم : ( . . . خصبى مفرط روى نمود و هرگز در بردسير چهارصد من گندم بدينارى نبوده است مگر در عهد او ؛ و در بم هفتصد من و در جيرفت هزار من . . . ) يك نكتهء ديگر داريم كه اگرچه دليلى براى مدعا نميتواند باشد ؛ ولى آن را قرينهاى ميتوان گرفت و آن اينستكه شيوهء افضل در تركيب جملهها اينست كه اگر در عبارتى دو فعل يا بيشتر معطوف بيايد و فاعل آن افعال جمع ، فعلهاى اول را مطابقت داده بصيغهء جمع مىآورد و افعال آخر را به صيغه مفرد . و در بسيارى موارد در عقد العلى و بدايع الازمان اين ترتيب رعايت شده است . همچنين اين روش را در تمام خاتمهء تاريخ محمد بن ابراهيم مىبينيم . اين تركيب اگرچه در نثرهاى قديم فارسى متداول نيست ؛ اگر بندرت ديده شود ، از نثرهاى يادگار قرن پنجم و ششم و هفتم تجاوز نمىكند و با سبك انشاء قرن يازدهم و محمد بن ابراهيم مباينت و مغايرت دارد . جز اينكه چنين پنداريم كه محمد بن ابراهيم حتى در خاتمهء تاريخ آل سلجوق نيز عين عبارات افضل الدين را نقل و يا انتساخ كرده است .